جمعه که می شود

مارا به یک قلم یا شایدم نگاه

حر می کند زبند هرچه هست ،مخصوص از گناه

چه خوب وخوش عهد می کنیم ،ماصبح جمعه ها

تا جمعه می رود برسوی شنبه ها

با خواب شب باز به خواب می رویم

صبح شنبه باز سوی کباب می رویم

آن هم کباب دل شکسته ای

که دیروز که جمعه بود

مارا رها نمود زبند گناه خویش

گویی که شنبه ها

تیری نهاده ایم در چله کمان

آن هم کمان حرمله.

عالم،تمام یک نشانه است

سرخیَ قلب شکسته ی صاحب زمان ما

تیری روانه می کنیم

بر سوی نشان خدای خود

بادقت وجود

بازم نگاه می کنیم

برصورت حوری نمایان روزگار

ابلیسکان ما را ربوده اند

دامن بلند کرده ایم

دستی به دنبال سنگ،

دستی نشانه می رود

آن صورت قشنگ

آن صورت سجده کرده را

چشم وآه واشک شبانه را

درست می زنیم بر صورت قشنگ

آری درست گمان برده ایم

او مهدی است ؛که نشان تمام عالم است

هردم نشانه می رویم

مهدی نشناخته را

خوب دیده ایم

اما نفهمیده ایم

او منجی جمعه هاست

وحر می کند مرا

او هم رخون حسین

شاید ما،زپشت حرمله

باز جمعه می رسد

مارا ببخش

ماراببخش ودیگر

فرصتی مده

تا شنبه نامده

ماراببر

ماراببر که حر،همیشه باقی وساقی شویم از بر بخششت

یا صاحب الزمان(عج)

 «شهید»

نوشته شده توسط یکی هست در جمعه پانزدهم بهمن 1389 ساعت 13:29 | یکی دوسم داره